![]() |
![]() |
|
| دل تنگیهام.. |
|
هیچ وقت فکر نکن به دوریت عادت میکنم.. میدونم که حتی دیگه اسمم رو هم یادت نمیاد ، ولی خاطرات تو تا همیشه توی ذهن من میمونه.. آرزوم اینه که یه بار دیگه تو چشمات خیره بشم، بهت نگاه کنم.. دلم میخواد یه بار دیگه ببینم که داری نگام میکنی.. همه آرزوهام رو به باد دادی.. چقدر جدایی برام سخت بود ولی تو چه راحت سرم داد زدی و گفتی... یک سال شد.. از اون جمعه شب لعنتی یک سال میگذره..یادته؟ هنوزم باورم نمیشه اون شب خودت بودی که اون طوری با من حرف میزدی.. خیلی سخت گذشت.. خیلی سخت میگذره.. به دوریت هنوز عادت نکردم.. فکر میکردم گذر زمان آرومم میکنه ولی انگار زمان هم حریف مهر تو نمیشه.. آخه میدونی مهرت از دلم پاک شدنی نیست... یادته یه دفعه بهم گفتی " اگه یه روزی نباشی بد جوری دل تنگت میشم ".. حالا نیستم.. اصلاٌ حس میکنی نبودم رو..؟؟ دیگه برای کی شعر میخونی؟ با کی درد و دل میکنی؟ دستای کیو توی دستات میگیری؟ بعد از من کی روزی 10 بار بهت زنگ میزنه؟ کی باهات لج بازی میکنه؟ لوس بازی های کی صدای خندت رو بلند میکنه؟ دلم تنگ شده نصیحتم کنی.. شاهزاده قصه های شبانه ام.. حالا با صدات کیو آروم میکنی؟.. . . . لحظه ای از خاطراتت هنوزم فراموشم نشده... دل تنگتم...
|
|
سلام آقای قصه های شبانه ام..
با اینکه میدونم دیگه توی قصه ی زندگیت جایی ندارم.. ولی تو تا همیشه شاهزاده ی قصه های منی.. فکر میکردم اگه یه روزی نباشی دیگه نمیتونم نفس بکشم.. ولی حالا میبینم پوست کلفت تر از این حرفها بودم.. میبینی ؟ تنهایی خیلی سخته ولی دل تنگی برای تو، شب بیداری برای تو، گریه های یواشکی برای تو، قشنگش میکنه.. شبای سخته بی تو بودن گذشت.. خونه ای که توی دلم واسه خودت ساخته بودی ویرون شد.. خراب کردی همه چیزو.. کاش دلم فراموش میکرد بی دریغ دوست داشتنت را.. کاش انتظار کشیدنت از یادم میرفت.. کاش دیگه توی خیابونا، توی کوچه پس کوچه های این شهر، توی صورت هر کسی، دنبال تو نمیگشتم.. کاش میتونستم فراموش کنم نگاه مهربونت رو، دستای گرمت رو، لبخندای مهربونت رو.. کاش یکی پیدا میشد جاتو توی دلم پر میکرد.. دلم یکی رو میخواد که باهاش دردودل کنم. از جای خالیت بگم.. از شب بیداریهام، از داغی که روی دلم مونده و با کوچیکترین ضربه سر باز میکنه.. اذیتم میکنه.. آتیشش همه وجودمو میسوزونه.. دلم شونه های مردونت رو میخواد.. به خدا کلمات دیگه نمیتونن دل تنگیمو توصیف کنن.. کاش بودی.. جای خالیتو لحظه به لحظه توی زندگیم حس میکنم. میدونستم رفتنت برگشتی توش نیست ولی باورم نمیشد روزی بیاد که نگاهت برام غریبه بشه.. چه قدر غریبه شدی! ... دل تنگتم آقای قصه های شبانه ام.. من نفسهامو مدیون توام.. زندگیم رو.. همه ی دنیای منی.. کاش بچه بازیهامو فراموش کرده باشی، لجبازیهامو، قهر کردنامو.. کاش منو ببخشی.. دل من جز برای تو تنگ نمیشه ..
|
|
.
. خیلی حرف واسه گفتن دارم..دلم یه شونه میخواد تا بهش تکیه کنم.. نمیدونم چی شد..هنوزم نفهمیدم این رفتن ناگهانیت واسه چی بود.. فقط میدونم به معنای واقعی دل تنگم..اونقدر که هیچ آهنگی حرف دلم رو نمیزنه..هیچ جمله ای نمیتونه حالم رو توصیف کنه..هیچ نگاهی برام آشنا نیست..هیچ محبتی دیگه به دلم نمیشینه... من به این بیگانگی نمیتونم عادت کنم..نمیتونم.. . . کاش مهلت میدادی تا کمی نگات کنم..فقط همین..
|
|
.
. تنها در بی چراغی شبها می رفتم دست هایم از یاد مشعل ها خالی شده بود. همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد. تنها میرفتم..می شنوی؟ تنها.. من از شادابی باغ زمرد کودکی براه افتاده بودم.. آیینه ها انتظار تصویرم را می کشیدند. درها عبور غمناک مرا می جستند. . . . و من می رفتم.. می رفتم تا در پایان خودم فروافتم. ناگهان..تو از بیراهه لحظه ها..میان دو تاریکی.. به من پیوستی.. صدای نفسهایم با طرح دوزخی اندامت درآمیخت: همه تپش هایم از آن تو باد..چهره به شب بیوسته! همه تپش هایم.. . . دستم را به سراسر شب کشیدم.. زمزمه نیایش در بیداری انگشتانم تراوید خوشه فضا را فشردم قطره های ستاره در تاریکی درونم درخشید. .... و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش تورا گم کردم.. . . . میان ما سرگردانی بیابان هاست.. بی چراغی شبها..بستر خاکی غربت ها..فراموشی آتش هاست... میان ما هزار و یک شب جست و جو هاست..
|
|
.
. . واقعآ چیزی برای نوشتن ندارم.. فقط بگم ..که امشب یه اهنگ منو به عمق خاطرات قشنگمون برد ..فقط یه اهنگ!!!.. کافیه تا یادم بندازه یادت تا ابد در دلم میمونه.. . . دلم برای شب بیداری هامون تنگ شده.. ... |
|
..
در مهرش گم بودم تا آمد با حضورش گم تر شدم همچنان در تکاپوی شناخت می روم و.. از خود دورتر.. گم تر... . . .
و گرنه روز فراق تو مردن آسان بود....
دل کنده ام از همه کس پناه من تویی و بس
|
|
.... گشته در رویش نگاهم محو مانده در چشمم نگاهش مات باز هم او را توانم دید ؟! آه ! کی دیگر ، کجا ، هیهات ...
از : مهدی اخوان ثالث |
|
میشه یه شبی بیاد که من دیگه برای دوری نگاات گریه نکنم.. میشه یه روزی بیاد که من دیگه مجبور نباشم با یاد خاطره ی دستات خودمو آروم کنم.. میشه من توی خیابونایی برم که تو برام خاطره ساختی و به یاده خنده هامون گریه نکنم؟.. میشه من روزی رو ببینم که دیگه از دل تنگیت زار نزنم..
میشه مهربونیات یادم بره..محبتات..حرفات..صدای خنده هات..درد دل کردنات.. میشه یادم بره صدات رو وقتی برام شعر میخوندی.. میشه من با خدایی که تورو آفرید حرف بزنم و برای سلامتیت دعا نکنم..گل نرگس و ببینم و اشکام نریزه.. من دلم تنگ شده واسه غم صدات..من دلم تنگ شده واسه بوی تنت.. مهربونی دستات.. آرامش شونه هات..گرمی نگات.. من دل تنگه حس قشنگ با تو بودنم..همون حسی که وقتی میدیدمت با یه منحنی قشنگ روی لبام خودشو نشون میداد..همن حسی که وقتی گرمی دستات رو حس میکردم ..بعد از یه دل تنگی طولانی ..و چه قشنگ بود اون حس.. و من حالا چه دور موندم از تو و اون حس.. وقتی با چشمام دنبالت میگردم و یهو نگاتو حس میکنم میون اون همه جمعیت .. و من چه غریبم وقتی چشماتو میبینم که غریبانه میرن بدون نیم نگاهی.... .. من مدتهاست که توی دریای محبتت غرق شدم.. . . .
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست |
|
از روزهای رفته نگو روزهای مانده را تعریف کن با چند ماه خداحافظی کنم به چند خورشید سلام تا بیایی .... ؟!
.
|
|
مانده ام در نیمه راه زندگی..
. . با کوله باری از خاطره.. با دلی شکسته.. روحی زخمی.. . . و حسرت.. حسرت روزایی که قدرشو ندونستم..
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از دل تنگیهام مینویسم..
تا شاید دلم.. |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
|
RSS
|